برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 13:38
نمیدانم این چه حسی است که هم مرا اسیر دست پا بسته تو کرده و هم ناخواسته از وجودت گریزانم نموده.شاید نگاه ما به عشق،دو دید متفاوت است.اما من هنوزم در تک تک کلمات و واژه هایی که بر دل این صفحات سفید مینگارم،یک تصویر میبینم و آن هم تصویر نگاهی زیباست که از ایامی دور تا به حال وجودم را مقهور خود ساخته و من این نگاه را تا همیشه می ستایم.....
http://1384hadi.blogfa.com/8510.aspx
برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 13:38
برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 13:38


پدر جان ، با یک دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم
و پیشانی بر خاک می گذارم و خداوند را سپاس می گویم
که فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم
پدر جان عاشقانه دوستت دارم و دستانت را میبوسم
برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 13:38
برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 13:38
برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 13:38
از شرِّ چشمهایت!
از وسوسه ی آن نگاه های زلزله خیز...!
از تو
به تو می گریزم ،
آنگاه که با رستاخیز واژه ها
راه می افتی و
قیامت به پا می کنی در شعرهایم
پناه می برم به شعر
به واژه هایی که در وصف تو وحی می شود!
در شیپورِ قلم می دمم ؛
وَ تو چه می دانی
آن دم که خاطره ها از گورِ سینه بر می خیزند
چگونه لرزه بر اندامِ کاغذها می اندازند
قسم به عشق
آنگاه که مرا
با چشمهای تو محشور می کند...!
برچسب: نویسنده: پرنیا نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 13:38